انتخابات ریاست جمهوری که البته تجربه این دوره ثابت کرد استفاده از لفظ انتخابات برای آن خطایی بس بزرگ و ساده لوحانه است، پس از مدت ها تب و تاب پایان یافت تا بار دیگر کلیت رژیم به دنیا ثابت کند که دموکراسی در قالب اسلامی معنایی ندارد و دیر یا زود ماهیت کثیف و ننگین خود را نشان می دهد.
اصولاً فرق عمده ای در اساس دینی که دستمایه یک حکومت قرار می گیرد وجود ندارد. نگاهی کوتاه و گذرا به تاریخ دنیا این را به اثبات می رساند. حکومت خودگردان یهودی فلسطین در زمان اشغال از سوی روم، حکومت مغان در زمان حمله اعراب به ایران، حکومت مسیحی قرون وسطی و نیز حکومت های اسلامی فارغ از بنیادگرا بودنشان مثل جمهوری اسلامی و یا به اصطلاح دموکرات مثل ترکیه.
به هر روی از این سخن که بگذریم، هدف من چیز دیگر است. هدف من جلب نظر دوستان عزیزی است که متأسفانه، در کمال ساده انگاری و البته بی توجه به تجربه دوم خرداد، بار دیگر به پای صندوق های رأی رفتند تا به زعم خودشان در تعیین سرنوشت خویش و کشور شریک گردند و دقیقاً همینجاست که محل بحث قرار می گیرد. اما قبل از آنکه به بحث ادامه دهم، به تمام آن دسته از دوستان عرض می کنم، اگرچه رأی دادن آنها (از نظر بنده) عملی بسیار اشتباه بود، اما اقدان آنان در جهت صیانت از آرایشان در خیابان ها بسیار شجاعانه است و برای همگیشان آرزوی موفقیت و سلامت می کنم. کار آنان اشتباه بود و باید واشکافی شود، اما اکنون زمان سرزنش نیست بلکه زمان همراهی و حمایت، با هرچه که در توان داریم.
من نیز این بلاگ را نه در جهت سرزنش، بلکه تنها به قصد بررسی و واشکافی موضوع و در دو قسمت می نویسم.
قسمت نخست این است که اصولاً انتخابات در جمهوری اسلامی ایران به چه معناست؟!
در این دوره بیش از چهارصد نفر ثبت نام کردند که کمتر از یک درصد آنها، یعنی چهار نفر برای انتخاب شدن از سوی مردم در ویترین قرار داده شدند. چرا ویترین؟ چون اصولاً هر چهار نفر از عناصر معتقد و خادم نظام بوده و هستند. کسی که از فیلترهای نظارتی شورای نگهبان می گذرد و در نهایت به عنوان کاندید به ملت معرفی می شود، جز این هم نیست؛ همه آنان به قانون اساسی معتقد هستند و قانون اساسی هم به ولایت مطلقه فقیه. پس در نهایت هر کس که به عنوان ریاست جمهوری، منتخب یا منتصب، بر مسند قدرت تکیه زند، نخواهد توانست پا را از خط قرمزها آنسوتر بگذارد و بر خلاف میل ولی فقیه سخن بگوید. از این گذشته نگاهی بر زندگی آنها نشان می دهد که همگی آنها ذینفع از این رژیم هستند. پس هرگز خارج از چهارچوب نطام اسلامی عملی انجام نخواهند داد. کمااینکه تجربه هشت ساله حضور آقای خاتمی نیز بیان گر چیزی جز این نبوده است. تنها فرقی که در بین آقایان وجود دارد، نحوه کمک به ادامه دادن حیات سیاسی نظام است. یکی مانند آقای احمدی نژاد معتقد به تندروی و سرکوب است و دیگری مانند آقایان موسوی و خاتمی و ... می گویند با کمی مسالمت و آزادی های کنترل شده هم می توان حیات سیاسی نطام را ادامه داد. پس در نهایت به هرکه رأی بدهیم، به ادامه حیات این نظام فاسد و جنایتکار رأی داده ایم. نظامی که هم اکنون که بنده در حال نوشتن هستم، در حال ضرب و شتم شهروندان خویش است، تنها به جرم اینکه حقشان را می خواهند.
و اما قسمت دوم؛ اگر ما پای صندوق های رأی حضور نمی یافتیم چه می شد؟
در نظر اول فرقی نداشت. چون در آنصورت هم آقای احمدی نژاد رئیس جمهور می شد؛ اما دیگر کسی از حضور و مشارکت ملت به نفع خویش و مشروعیت بخشیدن به خویش سوءاستفاده نمی کرد. رئیس جمهور در میان طرفدارانش در میدان ولی عصر تهران مدعی شده است که او موفق به جلب مشارکت بی نظیر مردم در انتخابات و حمایت از نظام گردیده ام.
بنابراین، بنده معتقد هستم اعتقاد به هرگونه اصلاح و تغییر از درون حاکمیت، خوش باوری است و محکوم به شکست. تغییر و اصلاح تنها از طریق یک عزم ملی برای به پا خواستن، به خیابان ها آمدن و نترسیدن از بذل جان در راه نیل به آزادی و سرنگونی رژیم است و دیگر هیچ.
در پایان همانطور که در ابتدا هم عرض کردم، اکنون باید فارغ از سرزنش به حمایت از کسانی پرداخت که در جهت احقاق حق از دست رفته خویش، به خیابان ها آمده اند. اما ای کاش دوستان جرأت و شهامت ابراز اشتباه خویش را داشته باشند. اشتباه رأی دادن که در کمال تعجب حتی فردی مثل امیر قاسمی هم طی یک برنامه ویژه به آن اعتراف کرد.
در نهایت، بنده در این وبلاگ آماده پذیرش نظرات تمامی دوستان، چه مخالف و چه موافق هستم و به تمامی نظرات مخالف به صورت عمومی و خصوصی، پاسخ خواهم داد.
با آرزوی سلامت و مؤفقیت، پاینده ایران!
09/06/15
اصولاً فرق عمده ای در اساس دینی که دستمایه یک حکومت قرار می گیرد وجود ندارد. نگاهی کوتاه و گذرا به تاریخ دنیا این را به اثبات می رساند. حکومت خودگردان یهودی فلسطین در زمان اشغال از سوی روم، حکومت مغان در زمان حمله اعراب به ایران، حکومت مسیحی قرون وسطی و نیز حکومت های اسلامی فارغ از بنیادگرا بودنشان مثل جمهوری اسلامی و یا به اصطلاح دموکرات مثل ترکیه.
به هر روی از این سخن که بگذریم، هدف من چیز دیگر است. هدف من جلب نظر دوستان عزیزی است که متأسفانه، در کمال ساده انگاری و البته بی توجه به تجربه دوم خرداد، بار دیگر به پای صندوق های رأی رفتند تا به زعم خودشان در تعیین سرنوشت خویش و کشور شریک گردند و دقیقاً همینجاست که محل بحث قرار می گیرد. اما قبل از آنکه به بحث ادامه دهم، به تمام آن دسته از دوستان عرض می کنم، اگرچه رأی دادن آنها (از نظر بنده) عملی بسیار اشتباه بود، اما اقدان آنان در جهت صیانت از آرایشان در خیابان ها بسیار شجاعانه است و برای همگیشان آرزوی موفقیت و سلامت می کنم. کار آنان اشتباه بود و باید واشکافی شود، اما اکنون زمان سرزنش نیست بلکه زمان همراهی و حمایت، با هرچه که در توان داریم.
من نیز این بلاگ را نه در جهت سرزنش، بلکه تنها به قصد بررسی و واشکافی موضوع و در دو قسمت می نویسم.
قسمت نخست این است که اصولاً انتخابات در جمهوری اسلامی ایران به چه معناست؟!
در این دوره بیش از چهارصد نفر ثبت نام کردند که کمتر از یک درصد آنها، یعنی چهار نفر برای انتخاب شدن از سوی مردم در ویترین قرار داده شدند. چرا ویترین؟ چون اصولاً هر چهار نفر از عناصر معتقد و خادم نظام بوده و هستند. کسی که از فیلترهای نظارتی شورای نگهبان می گذرد و در نهایت به عنوان کاندید به ملت معرفی می شود، جز این هم نیست؛ همه آنان به قانون اساسی معتقد هستند و قانون اساسی هم به ولایت مطلقه فقیه. پس در نهایت هر کس که به عنوان ریاست جمهوری، منتخب یا منتصب، بر مسند قدرت تکیه زند، نخواهد توانست پا را از خط قرمزها آنسوتر بگذارد و بر خلاف میل ولی فقیه سخن بگوید. از این گذشته نگاهی بر زندگی آنها نشان می دهد که همگی آنها ذینفع از این رژیم هستند. پس هرگز خارج از چهارچوب نطام اسلامی عملی انجام نخواهند داد. کمااینکه تجربه هشت ساله حضور آقای خاتمی نیز بیان گر چیزی جز این نبوده است. تنها فرقی که در بین آقایان وجود دارد، نحوه کمک به ادامه دادن حیات سیاسی نظام است. یکی مانند آقای احمدی نژاد معتقد به تندروی و سرکوب است و دیگری مانند آقایان موسوی و خاتمی و ... می گویند با کمی مسالمت و آزادی های کنترل شده هم می توان حیات سیاسی نطام را ادامه داد. پس در نهایت به هرکه رأی بدهیم، به ادامه حیات این نظام فاسد و جنایتکار رأی داده ایم. نظامی که هم اکنون که بنده در حال نوشتن هستم، در حال ضرب و شتم شهروندان خویش است، تنها به جرم اینکه حقشان را می خواهند.
و اما قسمت دوم؛ اگر ما پای صندوق های رأی حضور نمی یافتیم چه می شد؟
در نظر اول فرقی نداشت. چون در آنصورت هم آقای احمدی نژاد رئیس جمهور می شد؛ اما دیگر کسی از حضور و مشارکت ملت به نفع خویش و مشروعیت بخشیدن به خویش سوءاستفاده نمی کرد. رئیس جمهور در میان طرفدارانش در میدان ولی عصر تهران مدعی شده است که او موفق به جلب مشارکت بی نظیر مردم در انتخابات و حمایت از نظام گردیده ام.
بنابراین، بنده معتقد هستم اعتقاد به هرگونه اصلاح و تغییر از درون حاکمیت، خوش باوری است و محکوم به شکست. تغییر و اصلاح تنها از طریق یک عزم ملی برای به پا خواستن، به خیابان ها آمدن و نترسیدن از بذل جان در راه نیل به آزادی و سرنگونی رژیم است و دیگر هیچ.
در پایان همانطور که در ابتدا هم عرض کردم، اکنون باید فارغ از سرزنش به حمایت از کسانی پرداخت که در جهت احقاق حق از دست رفته خویش، به خیابان ها آمده اند. اما ای کاش دوستان جرأت و شهامت ابراز اشتباه خویش را داشته باشند. اشتباه رأی دادن که در کمال تعجب حتی فردی مثل امیر قاسمی هم طی یک برنامه ویژه به آن اعتراف کرد.
در نهایت، بنده در این وبلاگ آماده پذیرش نظرات تمامی دوستان، چه مخالف و چه موافق هستم و به تمامی نظرات مخالف به صورت عمومی و خصوصی، پاسخ خواهم داد.
با آرزوی سلامت و مؤفقیت، پاینده ایران!
09/06/15
No comments:
Post a Comment